سيد محمد باقر برقعى

55

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در بهاريم و برگ‌ريزان است * سخن از رفتن عزيزان است ميهمانان خاك مىآيند * لاله‌رويان پاك مىآيند چشم‌ها را نگاه فرياد است * اشك‌ها را ز رفتگان ياد است دشت‌ها را حكايت از لاله است * چشم‌ها را طراوت از ژاله است ليك اين اشك و خون و آه و الم * دفتر لاله‌ها و اشك قلم به اميد طلوع فرياد است * كه طلوعش غروب بيداد است به شكوه جوانه‌ها سوگند * به تب سبز دانه‌ها سوگند كه ز پا هيچ و هيچ ننشينيم * تا شكوفاى فجر را بينيم عاقبت ، آن سوار مىآيد * بىقراران ! قرار مىآيد